قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
794
تاريخ الفي ( فارسى )
امام حسين فرمود : چون چنين نكنيد بگذاريد تا بر سر روضهء جدّ بزرگوار خود محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، مجاور شده به عبادت قيام نمايم . گفتند : بدين نيز راضى نمىشويم ؛ چه ممكن است كه قومى از اجلاف عرب بر تو جمع شوند و باز بيرون آيى و طلب خلافت كنى و ديگرباره فتنه پديد آيد . فرمود : اگر اين را هم نمىكنيد مرا و ياران مرا آب دهيد كه عامّهء آدميان و كافّهء عالميان [ 108 ب ] در آب حقّ شرب دارند . گفتند : سخن آب مكن كه اگر شما بميريد و استخوانهاى شما پوسيده شود آب فرات نخواهد يافت مگر به بيعت يزيد . ما را با تو به غير از جنگ هيچ رو نمانده است . امام حسين فرمود : پس به وقت حرب يكان يكان بيرون آييد تا مرد از نامرد پديد آيد و هنردار از بىهنر ممتاز گردد . گفتند : انصاف دادى اى پسر فاطمه ؛ گو چنين باش . و به اين شق راضى شدند - دأب مبارزان عرب آن بود كه در معارك حرب و قتال نام و لقب خود را آشكار سازند و به مفاخر و مآثر قبيله و عشيرهء خود لواى مباهات برافرازند ، و هنرى كه در باب مبارزت دارند به يكديگر بنمايند - چون اين سخن را قبول كردند امام حسين ، عليه السّلام ، به صف لشكر خود آمد . امّا در روضة الصفا چنين آورده كه بعد از قتل حرّ ، برير بن حصين همدانى پاى در ميدان نهاده مبارز طلبيد و در اثناء محاربه مىگفت : اى كشندگان مسلمانان و اى قاتلان فرزند پيغمبر آخر الزمان پيشتر آييد . يزيد بن معقل از صف سپاه عمر سعد بيرون آمده نزديك برير رسيد و گفت : گمان من آن است كه تو از جملهء گمراهانى . برير گفت : بيا تا مباهله كنيم تا هركه مبطل باشد به دست محق كشته شود . يزيد راضى شده هر دو دست برداشتند . آنگاه با يكديگر برآويخته ، يزيد بن معقل شمشيرى حوالهء برير كرد اما كارى از پيش نرفت . آخر برير چنان تيغى بر فرق يزيد بن معقل زد كه به دماغش رسيده به صحراى عدم شتافت . پس از سپاه عمر سعد محر بن اوس الضبّى به جنگ برير بيرون آمده برير را به قتل آورد . امّا به روايت روضة الشهدا بعد از شهادت حرّ و برادر و پسر و غلامش ، از لشكر عمر سعد شخصى سامرنام « 1 » به ميدان آمده بر مركبى تيزگام بىآرام سوار شده سلاح ملوكانه پوشيده مركب خود را به جولان درآورده و نام خود را در معركهء مبارزان آشكارا كرده نداى « هل من مبارز » - يعنى : آيا كسى هست كه به ميدان مبارزه بيرون آيد - بركشيد . در اين محلّ زهير بن
--> ( 1 ) . در ميان ياران امام ( ع ) سه تن به نام زهير بوده است : زهير بن قين ، زهير بن سليم - كه از لشكريان عمر سعد بود و شب عاشورا به لشكر امام پيوست و در زيارت رجبيّه نام پدرش ، سليمان ، آمده - و زهير بن بشر . به احتمال قوى زهير بن حسان همان زهير بن سليم است كه در سطرهاى بعد اشارتى به آن شده است .